عاشقانه هاي من
دلم یه جای امن با کلی دوستای مهربون می خواست که بتونم توش راحت از روزانه هام بگم
سرماخوردگی و عصبانیت ...
سرماخوردم ناجور
حالم خیلی بده ![]()
بعد رفتم تو اتاق این رئیس احمق که یه نامه ازش بگیرم
مثل س گ برخورد کرد سر صبح ...
حال منو بهم می زنه
انقدر که بی شخصیت و بی ادبه ..
به نظرتون چه کار کنم ؟
هرجوری باهاش برخورد می کنم بازم با من خووووب نیست
شاید من اندازه دیگران پاچه خواری بلد نیستم
می خواستم نامه رو پرت کنم تو صورتش و چیزامو جمع کنم بیام بیرون از این اداره لعنتی ![]()
!! نوشته شده توسط دزي
| 9:11 | سه شنبه سیزدهم اسفند 1387
•


