تبليغاتX
عاشقانه هاي من - ...

...

دیشب یک آشنا رو که کلی باهاش رودروایسی داشتم توی خیابون دیدم

بعد برای اینکه خیلی وقتمو اونجا نذارم به بهار یه اس ام اس دادم که بگو من باهات توی آریاشهر قرار داشتم و چرا نیومدی و از این حرفا ...

بعد با خیال راحت زنگ زدم بهش و صدای گوشیم هم بلند ...

میگم بهار کجایی ؟؟!!!

میگه : خوووووونه  من : !!!!!!!!!!!!!!!!!

الو الو بهار صداتو ندارم ...(قطع)

اون شخص با پوزخند ... خونه بود

من : نه خیرم

خوب دوباره بگیر ..

من : الو بهار سلام کجایی ؟؟؟؟

بهار : وا من آریاشهرم .. بیا دیگه ...

من: واااا بهار حالت خوبه ؟؟؟

حالا در حالی که اون شخص صدای منو بهار رو میشنوه :

بهار: وااااااااا خوب ندیدم اس ام استو

من: در حالیکه داشتم از خجالت سکته می کردم ...

بهار خداحافظ ...

اون شخص با عصبانیت و پوزخند ...

خوب برو ... به سلامت ... خوش بگذره

من: معذرت می خوام یه سوء تفاهم پیش اومد

خداحافظ ...

بعدش رفتم به سمت آریاشهر و با کلی ناراحتی و استرس به بهار زنگیدم ..

بعدش تا یه نیم ساعتی بی نهایته تصور عصبی بودم ولی بعد پیش خودم گفتم با تمام رودروایسی که داشتم با اون شخص . من که نباید خودمو بکشم و یا توضیح بدم به کسی بابت کارایی که می کنم...

یه مقدار رو خودم کار کردم و رفتم خونه در کمال سرخوشی آهنگ دوست داشتنی (یالا از مهدی اسدی) رو گوش کردم و شام خوردم و با مهربون حرف زدم و خوابیدم ...

دیروز کلا من پر از بدبیاری بودم

خدا رو شکر که آروم تر شدم

-------------------

بهار من مرموز نیستم

!! نوشته شده توسط دزي | 15:16 | چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 •