اوضاع بد نیست ...(پستم طولانیه خسته نشین !!!)
خوبین ؟
راستش اونروز من پشت تلفن سر یه موضوع خیلی خیلی پیش پا افتاده با مهربون بحثم شد که حتی تو تلفن بعدی هم اصلا بهش اشاره نکردیم ...
بعدش من تا شب کارامو کردم و مهربون حدود ساعت ۷ اومد جلوی شرکت و رفتیم نمایشگاه پارک ارم که از همین جا از دوستای نازم مخصوصا هلیا جووووون تشکر می کنم که جواب اووون پست فوری منو دادن ![]()
که هلیا جووونم درست گفته بود و نمایشگاه مسخرشون هیچی نداشت و همه جنسای بنجلشون رو آورده بودن ![]()
حدود ساعت ۸.۳۰ رسیدیم اونجا و منم مشغول دیدن شدم که ساعت ۹.۳۰ نشده بود من گفتم بریم دیگه
و مهربون اینجوری بود
آخه من هر جا میرم خرید چهار ساعت اونجاها رو می گردم ![]()
ولی اینجا انقدر نچسب و بی مزه بود که هیچ جذابیتی نداشت ![]()
تنها جذابیتش شاید خوراکیاش و مخصوصا هایداش بود که من خیلی ارادت خاصی بهش دارم که اونم گفتیم بریم اول همه جا رو ببینیم بعد بیایم بخوریم که وقتی برگشتیم تموم شده بود و من همه راه هی گفتم من هایدا می خوام
من هایدا می خوام ![]()
تنها چیزایی که خریدیم پاستا و ماکارونی بود ![]()
حال من هی می گم بریم شکلات و کاکائو هم بخریم هی مهربون میگه حالا جمعه مامان اینا رو میاریم میخریم دیگه و من ![]()
![]()
![]()
![]()
(موضوع بحث بالا هم تقریبا همین بود)
بعدش با مهربون رفتیم که هایدا بخریم که من انصراف دادم و رفتیم یه شاذبرگر خوردیم ![]()
بعدش هم رفتیم خونه مهربون اینا که خالش و شوهرخالش و دوتا دخترخاله هاش که من خیلی دوستشون دارم اونجا بودن و کلی گفتیم و خندیدیم ![]()
بعدش هم که اونا رفتن رفتیم خوابیدیم ![]()
![]()
صبح هم پاشدم گفتم مهربون منو نمیبری ؟؟؟اونم گفت چرا می برم یه بار پاشد نشست دوباره خوابید منم دلم نیومد بیدارش کنم و خودم رفتم ![]()
دیروز هم هی می خواستم بیام آپ کنم که وقت نشد و خیلی خیلی کار داشتم
بعدش هم ساعت نه شب از شرکت دراومدم و رفتم خونه با مهربون حرف زدم و شام خوردم و به زور یه دوش گرفتم
انقدر خسته بودم زیر دوش خوابم برده بود
بعدش هم خوابیدم![]()
الان هم که در خدمت شما نازنازیام ![]()
راستی چند تا مشورت می خوام
میشه اگه اطلاعاتی دارین کمک کنین ![]()
یکی این که من پوست صورتم مثل آینه بود ولی الان چند وقته که خیلی افتضاح شده
میشه اگه لوسیون یا کرم خوبی میشناسین بهم بگین لطفا
همچنین کرم پودر و پنکیک خیلی خوب ![]()
یکی دیگه هم اینکه من موهام مشکیه و خیلی هم دوستش دارم و شاید یه تعصب هم روش دارم و تا حالا هیچ کاریش نکردم حالا با توجه به اینکه معلوم نیست عروسیمون کی باشه و احتمالا به این زودیها نیست به نظرتون من مش یا رنگ کنم موهامو یا نه ؟؟؟ و اگر جوابتون مثبته چه رنگی ؟؟؟![]()
و اینکه بعدش پشیمون میشم آیا؟؟؟؟![]()
اونروز توی رستورانمون که از چند تا از همکارا پرسیدم همه گفتن ننننننننننننننننننننننننننننننننننه رنگ نکن موهاتو حیفه
الان مشکی مده و این حرفا و من کلی دودل شدم
و حالا یکی دیگه از همکارا میگه رو موهات مش یخی کن خیلی ناز میشه ![]()
و من الان خیلی دودلم ![]()
یکی دیگه هم اینکه من معمولا یا چیزامو قبل از عید میخرم و استفاده می کنم یا همیشه میزارم اردیبهشت میخرم ولی الان با توجه به عروس بودنم !!!![]()
باید برم خرید کنم
(چقدر هم از اینکه توی عید چیزای خیلی نو بپوشم بدم میاد
) بنابراین میشه بگین کجا الان لباسا و چیزای درست حسابی داره
تازشم توی عید عروسی دختر دائی مهربونه و کلی هم چشم و هم چشمی فراووونه اونجا
من از کجا لباس مجلسیه خیلی شیک بخرم که خیلی هم باز نباشه ![]()
بازم ببخشید اگه خیلی طولانی شد ![]()
پیشاپیش ممنون از همتون عشقای خوشملم ![]()
از رامک جون و غزل جون هم قدردانی ویژه می شود ![]()
![]()
![]()
![]()


