X
تبلیغات
عاشقانه هاي من - خستم از همه دنیا ...

خستم از همه دنیا ...

خستم از همه دنیا ..

دیگه هیچی برام جذاب نیست ...

هیچی خوشحالم نمیکنه...

دیگه نمی خوام زنده باشم ...

می خوام برم یه جای دور تنهای تنها زندگی کنم ...

دلم چیزای خوب می خواد ...

دلم روزای بی دغدغه می خواد..

یا  اصلا ...

دلم مرگ می خواد...

اصلا من خستم ..از دنیا خستم .. از آدماش خستم ... از همه چیز خستم ....

من خستم ..

من خستم ...

پی نوشت ۱: دیشب یکی از بدترین شبای زندگیم بود..میگم یکی چون اولین و آخرینش نبوده ... چون بازم داشتم از این شبهای شوم ...

پی نوشت ۲: دستم شکسته و خیلی درد دارم ..

پی نوشت ۳: دیشب با لطف یه بنده خدا که می خواست منو بکشه و از این زندگی لعنتی راحتم کنه سرم محکم خورده به شیشه جلوی ماشین...و همش از دیشب سر گیجه و حالت تهوع دارم ...حتی دلم نخواست برم دکتر ببینم چم شده ...

پی نوشت ۴: دیشب رفتم جاده چالوس و تا می تونستم با صدای بلند گریه کردم و بغض خورده این چند وقتمو ریختم بیرون ولی هنوزم آروم نشدم و همینطور اگه فکرمو مشغول چیزی یا کاری نکنم اشکام میریزه .. مثل همین الان ..

پی نوشت ۴:

خدایا من این زندگی لعنتی رو نمی خوام ... چرا تمومش نمی کنی ؟؟؟

من همه ترسم از مرگ ریخته ...

من دیگه نمی ترسم اگر بمیرم ...

من دیگه نمی ترسم از این که بخوام سوالو جواب بشم ...

من ...

من ...

من ...

خدایا من خیلی خستم .... از همه چیز و همه کس ...

((مرا ببر به شهر خود که خسته ام از همه کس

                         که خواب و بیداری من هر دو شکنجه بود و بس))

 

!! نوشته شده توسط دزي | 11:57 | پنجشنبه چهاردهم آذر 1387 •